لسان الملك سپهر
308
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
هر فال كه زدهاند بدان نگاشتهاند مرقوم است ، اما اين فال پرويز را راست نيامد و عرب قتل هامرز را به فال نيك گرفتند و آن روز را تا بىگاه مصاف دادند . و مردم عجم سخت تشنه بودند و آن روز را دل بر صبر نهادند . شكستن عجم از عرب و شبانگاه هر دو لشكر فرود شدند قيس بن مسعود كه در خدمت اياس بود در نهانى دل با هانى داشت و كس به دو فرستاد كه من قرابت شما را از دست نگذارم و خواهم كه ظفر شما را باشد ، اما از بيم پرويز به جانب شما نتوانم آمد ، اگر گوئيد هم امشب فرار كنم و اگر نه فردا در صف جنگ بگريزم تا اياس و عجم نيز شكسته شود . هانى و حنظله شاد شدند و گفتند نيكوتر آن است كه در صف جنگ روى برتابيد و دل قوى كردند . روز ديگر حنظلة ، زيد بن حيّان را كه يكى از بنى بكر بود پانصد ( 500 ) مرد به دو داد و او را در كمين بازگذاشت ، آنگاه هانى و حنظله با سپاه خويش گفتند : شنيدهايم از عرب پيغمبرى برخاسته و او محمّد نام دارد هر كه نام او برد حاجت روا كند ، و چون راه گم كند و اين نام بخواند راه بيابد ، شما در اين حرب نام او علامت كنيد و همىگوئيد : محمّد معنا و النّصر لنا و بامداد جنگ در انداختند و بر لشكر عجم حمله بردند . و آن پانصد ( 500 ) تن نيز از كمين بيرون تاخته هم آواز گفتند : محمّد معنا و النّصر لنا پس قيس بن مسعود چنان كه گفته بود پشت با جنگ كرده روى به هزيمت نهاد ، عرب از دنبال او بگريختند و اياس يك تنه در ميدان بماند . و لشكر عجم چون آن بديدند دل شكسته شدند و سخت تشنه بودند ، ناچار هزيمت شدند ، و عرب تيغ در ايشان نهاده همىبكشتند ، چنان كه بيشتر از ايشان مقتول گشت . و اين واقعه از پس هجرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود و آن حضرت در مدينه جاى داشت ، ناگاه جبرئيل فرود شد و سلام داد و عرض كرد كه عرب به نام تو بر عجم غلبه جست و دشت ذى قار و آن حرب و شكستن عجم را بنمود . و آن حضرت در سه كرّت فرمود : اللّه اكبر ، اللّه اكبر ، اللّه اكبر هذا اوّل يوم انتصفت العرب منه من العجم و